محمد رضا واليزاده معجزى

115

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

حاجى شيخ جابر خان از مشايخ و متنفدين اعراب خوزستان بود و در محمره و فلاحيه حكومت داشت ولى نه حاكمى كه از مقامات بالاتر اطاعت كند و ماليات محل را وصول و ايصال دارد بلكه او حاكم مستقلى بود كه نه ماليات به دولت مىداد و نه امر والى و دولت و شاه را اجرا مىكرد و با اين‌كه شاه مملكت به يك ديدار خشك و خالى هم راضى بود ، از اين هم مضايقه مىكرد . صدراعظم مكرر به حمزه ميرزا حشمت الدوله نوشت كه حاجى جابر خان را به تهران بفرستد و حشمت الدوله مفاد حكم صدراعظم را به حاكم مزبور اعلام و ابلاغ مىكرد « 1 » شيخ مزبور با لاقيدى و بىاعتنايى موضوع را پشت گوش مىانداخت . آخر الامر شاه از بىعرضگى حشمت الدوله خشمگين شد و به وى فرمان داد كه شيخ مزبور را به تهران اعزام دارد و اگر نمىتواند خاطر او را مطمئن و روانه مركز سازد ، او را دستگير كرده و تحت الحفظ بفرستد . با اين كه حشمت الدوله مىتوانست با اخذ كمك از والى پشتكوه و عشاير پشتكوه لرستان و بختيارى حاج شيخ جابر خان را غافلگير و يا اقلا حسب الوظيفه با وى از در معارضه وارد شود ، مع‌هذا " ديگ طمع وى به جوش آمده " و براى استفاده از پولهاى شيخ مزبور فرمان شاه را به او نشان داده و به قول معروف مبلغ شش هزار ليره يا شش هزار تومان از وى گرفت و به شيخ مزبور فرصت داد كه به‌سمت بمبئى فرار كند . جاسوسان شاه كه همه‌جا در پيرامون حكام بودند ، اين موضوع را به او گزارش دادند و در نتيجه عزم شاه به عزل و احضار وى جزم گرديد . ظل السلطان در تاريخ مسعودى مىنويسد : « در اين موقع گفتگوى لرستان و عربستان از قبيل غار افراسياب و چاه عزارئيل و كوه قاف و شمامه و دمامهء جادو و طلسم اعظم و خانه شيطان بود كه هيچ كس قدرت رفتن آنجا و به سلامت مراجعت كردن از آنجا را نداشت . » ظل السلطان بعد از ذكر اين مقدمات راجع به خطرناك بودن مأموريت لرستان و عربستان ( يعنى خوزستان ) مىنويسد : " هرچه از اين قبيل بگويم ، خدا را به شهادت مىطلبم كه زياده بر آن خبر نيست كه تصور مىشود " ، بعد از اين فرازها سطرى از خصومت حاج ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم وقت نسبت به خود نوشته و مىگويد كه چون مشار اليه در اغتشاش اصفهان بيست هزار تومان خرج كرد كه شايد او را خراب و ضايع سازد و كارى از پيش نبرد ، لذا در صدد افتاد كه حكومت لرستان و خوزستان را به وى تحميل كند كه يا در ميدان رزم لرستانيان نفله شود و يا اقلا آبرو و حيثت او در نزد شاه و دولت و همه برود و به اصطلاح پرستيژ خود را از دست بدهد و كيان او در انظار خورد گردد و در دنبال اين مطالب مىنويسد : " اگر سپهسالار در

--> ( 1 ) . حاج شيخ جابر خان پدر شيخ مزعل و شيخ خزعل رئيس قبيله بنى كعب و حاكم شادگان و خرمشهر بوده است .